محمد مهدى ملايرى

23

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

دارندهء آن در روزهاى رسمى كه سلطان به بارعام مىنشسته ، به اميران و ديگر بزرگان كه مىبايستى بر سلطان وارد شوند اذن ورود مىداده . قلقشندى گويد ، احتمال مىرود كه اين شخص را از آن‌رو به اين لقب مىخوانده‌اند كه او حافظ و مسؤول جان سلطان بوده و مىبايستى به كسانى اجازهء ورود بدهد كه خود از آنها اطمينان داشته و از فرجام آن ايمن باشد . « 1 » اين كلمه معمولا با امير توأم مىشده و امير جاندار مىگفته‌اند . امير جاندار گذشته از اينكه اذن دخول براى اميران مىخواسته در جلو آنها هم به مجلس وارد مىشده و آنها را راهنمايى مىكرده ، و از وظائف او اين بوده كه به همراهى دوادار و كاتب السرّ كه دو تن از بزرگان ديوان بوده‌اند ، « بريد » را هم نزد سلطان مىبرده و در سفرهايى كه سلطان سواره حركت مىكرده او پيوسته در اطراف او مىگشته و از جان او حفاظت مىكرده و هرگاه شخص سلطان قصد تعزير يا قتل كسى را داشته ، اين كار در عهدهء همين امير جاندار بوده كه متهم را نزد خود باز دارد . و چنين بازداشتى خطرناك‌ترين مراتب آن بوده زيرا در اينجا تكليف زندانى مىبايستى بىدرنگ معلوم شود : يا عفو و آزاد گردد يا به قتل برسد . امير جاندار خزانه‌دارى و زرّادخانه را هم در اختيار داشته و معمولا اين مقام را هميشه دو امير با هم عهده‌دار مىشده‌اند كه يكى از آنها از اميران درجهء اول بوده است . « 2 » در مجمل التواريخ در ذكر بزرگان دربار خسرو پرويز و مشاغل و سمت آنها ، منصبى هم با همين عنوان جاندار ديده مىشود و صاحب اين منصب هم كسى به نام فريبرز ذكر شده ، ولى دربارهء اين شغل در آنجا توضيحى نيامده است . « 3 »

--> ( 1 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 459 . ( 2 ) . صبح الاعشى ، ج 4 ، ص 20 . ( 3 ) . مجمل التواريخ ، ص 96 : « اندر عهد خسرو پرويز ، دستور خرّاد برزين بود و مهتران : بندوى و گستهم خال وى بودند ، و سپهبد فرهاد بود ، و سمرگوى به روز ، و منجّم برزين ، و حاجب او نوش ( انوش ) بود و گنجور خورشيد ، و نوشين بازدار ، و فريبرز جاندار بودش ، و طبيب ماهوى خرّاد . . . » .